نام «خلیج فارس» در 6 سفرنامه اروپائیان، عصر صفویه
نام «خلیج فارس» در 6 سفرنامه اروپائیان، عصر صفویه
چکیده:
«خلیجفارس» نامی است که در ادوار گوناگون تاریخ، به خلیج جنوبی ایران گفته شده است. در این نوشتار به بررسی نام «خلیج فارس» در 6 سفرنامه سیاحان غربی که با اهداف متفاوت به ایران سفر کردهاند، پرداخته شده است. برای این تحقیق با استفاده از روش کتابخانهای و مراجعه به این سفرنامهها به بررسی این موضوع اقدام شده و به دنبال پاسخ گفتن به این سوال بود که، اساساً ایرانگردان غربی عصر صفوی، این خلیج را چه مینامیدند و این خلیج چه نقشی در تحولات منطقه داشته است؟
همه سفرنامهنویسانی که سفرنامه آنان مورد بررسی قرار گرفت. زمانی که لازم بود از این خلیج نام ببرند آن را «خلیج فارس» نامیده و به مناسبتهای مختلف از آن یاد کردهاند. با توجه به موقعیت استراتژیک این خلیج برای آن نقش کلیدی در تحولات سیاسی، اقتصادی و نظامی منطقه قائل بودند.
واژگان کلیدی: خلیج فارس، سفرنامهها، صفویه، کمپفر، سانسون، تاورنیه، دلاواله، انیگوئروا، ونزیان
مقدمه:
سفرنامهها یکی از منابعی هستند که میتوانند اطلاعات به نسبت قابل قبولی در پژوهشهای تاریخی به محقق بدهند. در قرن هفدهم میلادی تعداد زیادی از غربیان برای سیاحت و یا با اهداف سیاسی، نظامی و حتی تبلیغ آیین خود به خاورمیانه، از جمله ایران سفر کردهاند و سفرنامههای زیادی در این عصر نوشته شده است. هر چند نگاه و اهداف نویسنده و برداشتهای او گاهی اعتماد به مطلب را سست میکند، اما در مجموع میتواند بسیاری از موضوعات را روشن کند و قابل استفاده باشد.
اخیراً ادعایي از سوی برخی اعراب مطرح شده و نام تاریخی «خلیج فارس» را خلیج عربی نامیده و تلاش دارند تا این ادعای بیپایه و بنیان را اثبات نمایند. این نوشتار که تعدادی از سفرنامههای سیاحان غربی را بررسي كرده است، به موضوع نام «خلیج فارس» در این سفرنامهها پرداخته و اینکه آنان در سفرنامههای خود به «خلیج فارس» چه نگاهی داشتند.
در تحقیق حاضر، این سوالات مطرح است که سفرنامه نویسان اروپایی در عصر صفوی در سفرنامههای خود «خلیج فارس» را چه مینامیدند؟ و اصولا نقش محوری ایران در منطقه «خلیج فارس» را چگونه تشریح و تبیین کردهاند؟
فرضیه تحقیق این است که با توجه به سوابق تاریخی طولانی و اصالت نام «خلیج فارس»، آنان نیز در سفرنامههای خود از نام اصیل «خلیج فارس» استفاده میکردند و همچنین ایران را تاثیرگذارترین کشور در منطقه «خلیج فارس» میدانستند.
نوشتار حاضر به ارزیابی فرضیه و پاسخ گفتن به پرسش تحقیق با بررسی 6 سفرنامه غربیان که در عصرصفویه، با اهداف مختلف به ایران سفر و گزارس سفر خود را منتشر کردهاند، پرداخته است.
درباره پیشینه تحقیق نیز باید گفت، اساساً در بررسی سفرنامهها، پژوهشگران در یک نوع تقسیمبندی سه روش را انتخاب کردهاند. در یک روش به صورت کلی به تحلیل سفرنامه پرداخته شده است که از جمله آنها میتوان به کتاب سفر اروپاییان به ایران، تالیف دکتر ژان شیبانی اشاره کرد.
دسته دوم پژوهشهایی است که به بررسی سفرنامهها در مقطع زمانی خاصی پرداختهاند، همچون کتاب ایران صفوی از دیدگاه سفرنامههای اروپائیان، نوشته دکتر سیبیلا شوستر والسر و مقاله "بررسی انتقادی شش سفرنامه مهم اروپایی دوره صفوی"، نوشته رضا رمضان نرگسی در مجله معرفت شماره 170 اشاره کرد.
دسته سوم همچون این نوشتار به یک موضوع خاص در مقطع زمانی معین پرداختهاند که میتوان، مجموعه پنجاه سفرنامه حج قاجاری که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده است را نام برد. اما درباره موضوع این تحقیق موردی مشاهده نشده است.
روش تحقیق در این مقاله، روش کتابخانهاي و مراجعه به کتبی که در قالب سفرنامه توسط سیاحان غربی در عصر صفوی نوشته و منتشر گردیده است، ميباشد. اما مشکل اساسي در راه انجام این تحقیق آن بود كه، اکثر این سفرنامهها یک بار منتشر شده و سالهاست تجدید چاپ نداشتهاند و لذا دسترسی به آنان کار سختی بوده و علاوه بر آن متن به زبان اصلی این سفر نامهها نیز قابل دسترس نيست و براي انجام تحقيق، اجباراً با مراجعه به ترجمه فارسی آنها كار صورت پذيرفت.
لازم به ذكر است برخی از مترجمان واژه استفاده شده برای کلمه «خلیج فارس» توسط نویسنده اصلی سفرنامه را نیز به صورت پاورقی در ترجمه خود آورده بودند. که موید این مطلب بود که آنان این خلیج را با نام «خلیج فارس» میشناختند.
عصر صفویه:
صفوی، صفویه یا صفویان سلسلهای ایرانی و شیعه بودند که در سالهای879 تا 1114هجری خورشیدی (برابر 906 تا 1148قمری و 1501 تا 1736میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار سلسله پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه حقیقی صفوی، شاه سلطان حسین است که از افغانها شکست خورد. [i]
خلیج فارس
آب راهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. در اسناد به جا مانده از بسیاری از تمدنهای گذشته اینگونه بیان شده که سرزمینهای جنوب «خلیجفارس» که شامل قطر، شمال عمان، امارت متحده عربی، شرق عربستان و کویت میشده به ایران تعلّق داشتهاند و بنابراین این خلیج فارس، جزو آبهای داخلی ایران به حساب میآمده و بدون هیچ تردیدی نام درست جغرافیایی آن در طول تاریخ «خلیج فارس» است.
1) سفر نامه ونیزیان
سفرنامههاى ونيزيان در ايران مشتمل بر شش سفرنامه است كه پنج تاى آن را چهار تن از سفيران ونيزى و يكى را بازرگانى گمنام، از همان ديار نوشته است. هر يك از اين نمايندگان سياسى در طى اقامت خود در ايران، فرصت يافتند تا به سير و سياحت در شهرهاى ايران پرداخته و گزارشهاى سودمندى از اوضاع سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى اين سرزمين گردآورند. نویسندگان این سفرنامه عبارتند از: جوزافا باربارو، آمبروزيو كنتارينى، كاترينوزنو، آنجوللو، و ينچنتودالساندرى.
آنان در فاصله سالهای حکومت اوزون حسن آق قوینلو(882-856 ه ق) تا سالهای سلطنت شاه طهماسب صفوی (984- 930هـ ق) به ایران آمدند. لذا میتوان اين منبع را یکی از منابع عصر صفوی دانست.
جوزافا باربارو که یکی از نویسندگان سفرنامه ونیزیان است، در سفرنامه خود، خلیج جنوبی ایران را «خلیجفارس» نامیده است. او وقتی به کوههای توروس که سرچشمه رود فرات است، میرسد مینویسد: «اكنون وارد كوههاى توروس مىشويم كه در ناحيه طرابوزان تا درياى سياه و در سمت مشرق جنوب شرقى به سوى خليجى به نام «خليج فارس» امتداد دارد»[ii]
او در ادامه سفر خود شهر خارک را اینگونه معرفی میکند. «شهر خارك شهرى است كوچك اما راه عبور و مرور مسافران است زيرا همه كسانى كه به سوى درياى سرخ مىروند از آن مىگذرند. مقصودم از درياى سرخ، «خليج فارس» است. در اين دريا جزيرهاى است كه شهرى به نام هرمز در آنقرار دارد و فاصلهاش از سرزمين اصلى[ايران]بين ١٨ الى ٢٠ ميل است. [iii]
باربارو همچنین به معرفي خلیج فارس پرداخته و مینویسد: «به اين خليج، يعنى «خليج فارس» رود فرات مىريزد كه چون به مسافت شش روز در جهت بالا درآن حركتكنى به شهر بغداد مىرسى كه گاه بابل خوانده مىشود. مردم ساكن اين نقاط مسلمانند و پهناى خليج فارس سيصد ميل است وسرزمينهاى واقع در سمت ديگر خليج همه در زير فرمان سه شاهزاده مسلماناست. اگر در جهت مشرق جنوب شرقى به خشكى فرود آييم در انتهاى خليج به شهرى مىرسيم به نام كاليكات كه سخت مشهور است زيرا مركز گردآمدن بازرگانانى است كه از جاهاى گوناگون مىآيند فىالمثل آنان كه از خليج ختا مىآيند يا از جاهاى ديگر. از اينرو پيوسته در آنجا عدهاى كشتى مىبينى، آن هم كشتيهاى بزرگ زيرا در آنجا بندرت طوفانهاى شديد مىوزد. اين شهر راه ورود وصدور انواع و اقسام كالاست و شهرى است بزرگ و پرجمعيت. اگر در طول ساحل مقابل هرمز بازگردى و به سيروسفر ادامه دهى مىرسى به شهرى به نام لار كه شهرى است بزرگ و خوب و مركز مال التجاره. نزديك بهدو هزار خانهدارد و كسانى كه در خليج فارس سيروسفر مىكنند از اين شهرمىگذرند و بآسانى در آن فرود مىآيند. [iv]
آنجوللو بازرگان ونیزی و دیگر نویسنده این مجموعه هم در نوشته خود از واژه «خليجفارس» استفاده كرده و وقتی به محدوده دیار بکر و شهر قره میرسد این گونه مینویسد: «از جمله رودهايى كه در شهرجارى است يكى به نام شط است كه درمشرق روان است و آب آن در بهار به نحوى شگفتانگيز بالا مىآيد و بسرعت به سوى حصن كيف و جزيره جارى است و در بغداد به رود فرات مىپيوندد وسپس اين هر دو به «خليج فارس» مىريزد. [v]
وينچنتو دالساندرى نويسنده ديگر سفرنامه ونيزيان همچون دو فرد ديگر اين خليج را «خليجفارس» خوانده و وقتی میخواهد محدوده کشور ایران را بیان کند، مینویسد: «كشورى كه از آن شاه ايران است از مشرق محدود است به هندوستان كهواقع است در ميان رود گنگ و سند، از مغرب به رود دجله كه ايران را از بينالنهرين جدا مىكند و اكنون دياربكر خوانده مىشود و تا مرز بابل كشيده شده است و به رود فرات مىپيوندد و سپس هر دو رود در يك بستر از بصره مىگذرد و در سمت جنوب به «خليج فارس» مىريزد، از شمال محدود است به درياى مازندران كه درياى باكو نيز نام دارد و نيز محدودست به تاتارستان ـ ختاى بزرگ»[vi]
2) سفر نامه دنگارسیا
دنگارسی دسیلوا نگوئروا نجیب زادهای که در سال 1570 میلادی در شهر باداخوس اسپانیا به دنیا آمده است. او در جوانی ندیم فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا بود، سپس به سپاهیگری پرداخت و در جنگ اسپانیا و هلند فرماندهی ستون نظامی را بر عهده داشت. نیگوئروا در سال 1614 میلادی، (1013 قمری) سفرش را آغاز کرد. در سن پنجاه و هفت سالگی به عنوان سفیر فیلیپ سوم به دربار شاه عباس بزرگ، اعزام شد. سفر وی به ایران و هند، ده سال طول کشید و او دو سال را در ایران ماند و در این سفر، مشاهدات خود را نگاشته است. وی در سفرنامهی خود، در هرجا که نیاز به نام بردن از «خلیج فارس» بود. این آبراه را با همین نام یاد کرده است. هر چند نوع نگارش این سفرنامه نشان میدهد که نگارنده آن باید فرد دیگری که همراه او بوده است، باشد. اما این اثر به نام نگوئروا منتشر شده است.
او در 27 ربیع الثانی 1026، زمانی که به سمت ایران در حال حرکت بود. اولین مشاهده خویش از خلیج فارس را اینگونه نوشته است: «دماغه راس المسندام را که در ساحل عربستان و مدخل «خلیج فارس» است در دیدرس خویش یافتیم.»[vii]
نیگوئروا در معرفی سراسر ناحیه ساحلی این خلیج مینویسد: «در گذشته سراسر ناحیه ساحلی «خلیج فارس» را که بین دماغه گواتر و مصب رود فرات قرار دارد، کویر کارامانی مینامیدند. این ناحیه از شمال به فارس و کارامانی آباد که امروز ایرانیان آن را کرمان مینامند محدود است.[viii]
وی همچنین به تصرف نواحی ساحلی دماغه گواتر توسط شاه عباس اشاره کرد و نوشت: «این پادشاه علاوه بر لار همه نواحی ساحلی «خلیج فارس» تا دماغه گواتر را مسخر کرد و پادشاهی را که در این ناحیه سلطنت میکرد و اعقابش نزدیک دو هزار سال در آن جا حکومت کرده بودند، بر انداخت»[ix]
این سیاح غربی در سفر نامه خود چگونگی گسترش «خلیجفارس» را در جهتهای مختلف بیان میکند که: «پیشتر از آن که به بندر علی برسیم سبب بلندی کوهها بکلی ناپدید گردید بطوری که در سراسر راه تالار چه آنگاه که به سوی غرب و چه هنگامی که متمایل به شرق استوایی حرکت می کردیم و «خلیجفارس» در شرق و جنوب شرقی و غرب و جنوب غربی ما گسترش مییافت، چنین مینمود که تنها از دریا دور نشدهایم بلکه دریا را مستقیماً در برابر خود داریم یا راه ما را قطع میکند. این خلیج از جایی که مصبش بسیار تنگ است یعنی بین دماغه راسالمسندام و ساحل مقابل موغستان بسوی مغرب و جنوبغربی گسترده میشود و تا نیالو که پنجاه فرسنگ آنسوتر قرار گرفته است لنگرگاهی بزرگ را در طول جزیره قشم تشکیل میدهد و پس از آن همانطور که گفتهایم تا بصره و سپس تا مصب رود فرات بیشتر به طرف مغرب و شمال غربی کشیده میشود در وسط خلیج که درازای آن خیلی بیشتر از پهنای آن است جزیره حاصلخیز بحرین قرار دارد که استرابون و پلین آن را تیلوس نامیدهاند.[x]
سفیر اسپانیا در زمان ورود خود به مناطق ساحلی «خلیجفارس» که همزمان با حکمرانی امامقلیخان سردار بزرگ ایرانی بود به گستره حکمرانی او اشاره میکند و اینکه امامقلی تمام امکانات مورد نیاز را در اختیارش گذاشته است. او نوشته است: «از بدو ورود به ایران به دستور امامقلی خان فرمانروای شیراز که بر لار و سراسر ناحیه ساحلی «خلیجفارس» تا بحرین به وسعت اعظم ایالت فارس حکومت میکرد. همه آن وسایل در اختیار سفیر قرار گرفته بود.» [xi]
3) سفر نامه پیترو دلا واله
پیترو دلاواله جهانگرد ایتالیایی در 11 آوریل 1586 در رم متولد شد. وی در 25 ماه ذی الحجه سال 1025 هجری قمری عازم ایران گردید و از طریق همدان و گلپایگان به اصفهان رفت. او مدتها در دربار ایران ماند و در سفر و حضر شاه صفوی را همراهی میکرد.
سفرنامه او يكي از جذابترين و جالبترين سفرنامههاست چرا كه حس ملاحظه اين سياح فوقالعاده و بينظير است و با دقت و ظرافتي صحنههاي مورد مشاهده را شرح ميدهد.
او در این سفرنامه اوضاع فرهنگی اجتماعی و اقتصادی ایران را تشریح میکند. اين فرد نيز به كرّات از نام «خليج فارس» استفاده كرده است. وی خبر ورود اولین کشتی انگلیسی، قبل از بیرون راندن پرتغالیها از جزیره هرمز، به «خلیج فارس» را میدهد و مینویسد: «امسال (1617میلادی) برای اولین بار در «خلیج فارس» نزدیک هرمز یک کشتی انگلیسی به کرانههای ایران آمد و مقداری امتعه و همچنین عدهای بازرگان منجمله ادوارد کاناک که عنوان نماینده را دارد. پیاده کرد وی در اواخر ماه مارس به اصفهان آمد منتهی چون شاه در آنجا نبود موقتاً از او به عنوان میهمان اعلیحضرت پذیرایی شایانی کردند و پس از اینکه به اندازه کافی به استراحت پرداخت عازم دیدار شاه شد. [xii]
دلاواله در ادامه از علاقمندی پادشاه انگلیس برای تجارت به ایران از طریق بنادر «خلیج فارس» اشاره میکند. و شاه عباس را نیز مشتاق باز شدن این مسیر تجاری میداند. «او به نام پادشاه انگلستان و کمپانی خود که تجارت با هند را بر عهده دارد میخواهد پیشنهاد کند همه ساله کشتیهای انگلیسی با بار امتعه به بنادر «خلیجفارس» آمده و بعداً ابریشم ایران را از راه اقیانوس به انگلستان حمل کنند و شاه نیز بینهایت مشتاق این امر است تا به این ترتیب ابریشم از راه ترکیه حمل نشود.»[xiii]
این سیاح ایتالیایی به جوشیدن نفت در نواحی «خلیج فارس» اشاره کرده است. «نفت دارای خواص طبی نیز هست و بطور کلی مادهای که ما به آن نفتا میگوییم و اطباء و تاریخ نویسان قدیم از آن نام بردهاند و در بالای «خلیجفارس» و بابل نیز از زمین میجوشد.» [xiv]
4) سفر نامه تاورنیه
ژان باتیست تاورنیه، جهانگرد فرانسوی، به سال 1605 در پاریس به دنیا آمد. خانواده او که اکثر جغرافیدان و حکاکو نقشه نگار بودند از تندر آنورس در بلژیک به پاریس آمده و در آنجا مستقر شده بودند. او بين سالهاى ١۶٣٢ و ١۶۶٨ تاورنيه شش سفر به مشرق كرده كه در اين مسافرتها بيش از ٩ بار ايران را ديده است. اولين سفر او در دوره سلطنت شاه صفى نوه كوچك و جانشين مستقيم شاه عباس كبير و سفرهاى ديگرش در زمان شاه عباس دوم و شاه سليمان انجام گرفت. ششمين سفر او بتاريخ ششم دسامبر سال ١۶۶٨ در پاريس پايان پذيرفت.
او در سفرنامه خود بارها از «خلیج فارس» و این منطقه نام برده است. تاورنیه هرمز و سایر بنادر «خلیج فارس» مثل جزیره بحرین را که در آنجا صید و تجارت مروارید میشود را متعلق به پادشاه ایران میداند.[xv]
تاورنیه در زمانی که به معرفی سرزمین عراق، میان بغداد و بصره پرداخته و از تجارت محصولات دامی این منطقه به وسیله کشتی به «خلیج فارس» اشاره میکند و مینویسد: «در تمام اراضى و املاك واقعه ميان بغداد و بصره را مثل هلاند سدبندى كردهاند و مسافت ما بين اين دو شهر قريب يكصد و شصت ليو مىشود. اين ناحيه يكى از بهترين قطعات ممالك متصرفه خداوندگار است، همه جا چمنهاى بزرگ و مراتع بسيار عالى و سبز و خرّم است و عده كثيرى احشام و رمه خصوصاً اسب و گاوميش در آنجا تغذيه و چرا مىكنند. حمل گاوميش ماده دوازده ماه طول مىكشد و بقدرى كثير اللبن مىشود كه هر روز تا بيست و دو پينت شير مىدهند، در اين نواحى بواسطۀ كثرت شير گاوميش بقدرى روغن زياد است كه در بعضى از دهات ساحل دجله تا بيست الى بيست و پنج قايق ديديم كه پر از روغن كرده بسواحل «خليج فارس» براى فروش حمل مىكردند چه سواحل طرف ايران و چه طرف عربستان.» [xvi]
او همچنین به جزیره بحرین به عنوان مرکز صید مروارید در «خلیج فارس» اشاره میکند.[xvii] وي محل صید مروارید را در وسط «خلیج فارس» و نزدیک بحرین نگاشته است. [xviii]
تاورنیه در جای دیگر سفر نامه خود به خطرات دریانوردی در همه خلیجها و همچنین «خلیج فارس» اشاره میکند که: «دريانوردى در خليجها خطرناكتر از درياهاى بزرگ است. بجهت اينكه در موقع انقلاب و تلاطم، امواج كوتاهتر و سريعتر رفت و آمد مىكنند و كشتى نمىتواند عرض آب را بپيمايد و در «خليج فارس» مخاطره از ساير خليجها هم زيادتر است زيرا كه در چندين نقطه عمق دريا خيلى كم است و عده كثيرى زبانههاى خاك داخل آب شده پيش آمده و روى آنها را آب پوشانيده ولى عمقى ندارند و بهمين واسطه كشتيهائى كه داخل اين خليج مىشوند بايد مجبورا از هرمز يا بندر لنگه ملاحان بومى استخدام نمايند تا بصره و همچنين از بصره تا هرمز.»[xix]
این سیاح فرانسوی به بیان موقعیت جزیره هرمز در سفرنامه خود پرداخته که در دهانه «خلیج فارس» واقع شده است.[xx] وی در ادامه به شرح شرايط بندرعباس پرداخته که روبروی هرمز و در خشکی واقع شده است. و مینویسد:
«بندر عباس اصلاً گمرن ناميده مىشد. شاه عباس كبير به آبادى آن اقدام كرد و آنجا را باسم خود موسوم ساخت. اكنون شهر بزرگى، با مخزنهاى وسيع براى مالالتجاره شده است؛ كه بالاى آنها براى منزل تجار عماراتى بنا شده است. همان وقت هم كه هرمز در تصرف پرتغاليها بود، باز معاملات عمدۀ تجارتى در بندر عباس مىشد. چون از حيث امنيت بر همۀ سواحل نقاط خليج ترجيح دارد. تا ١۵ سال قبل حصار و بارو نداشت و شبها ممكن بود داخل شهر شده سرقتى مرتكب شوند، يا در عمل گمرك تقلبى بكنند، اما از آنوقت دور شهر را حصار كشيدهاند و بر امنيت آن افزوده شده است،
انگليسىها و هلنديها در آنجا تجارتخانه دارند، و عمارات عالى در كنار دريا بنا كردهاند. چون بهترين لنگرگاههاى «خليجفارس» بندر عباس است، تمام كشتىهاى بزرگى كه از هندوستان براى ايران و عثمانى و ساير نقاط آسيا و يك قطعه از اروپا مالالتجاره بار مىگيرند، به بندرعباس آمده لنگر مىاندازند، و در وقت ورود كشتىها تجار زيادى در آنجا حاضراند، كه اغلب ايرانى و ارمنى و هنديهاى مقيم ايران هستند. اگر از ترس هواى بد بندر نبود، بيش از اين تجار از همۀ ممالك در آنجا جمع مىشدند؛ اما بواسطۀ هواى گرم بندر، تجار در اصفهان اقامت مىكنند، و منتظر ورود تجار بندر عباس مىشوند كه مالالتجاره لازم را از آنان خريدارى نمايند. [xxi]
5) سفر نامه سانسون
مارتین سانسون مبلغ مسیحی اهل فرانسه در 1683 ميلادي مطابق با 1095 هجري قمري به ايران مأمور شده و معاصر شاه سليمان صفوي(1667-1694) بوده است. او به دستور شاه فرانسه خاطرات این سفر خود را تدوین و منتشر کرده است.
سانسون در سفر نامه خود بارها از «خلیج فارس» نام برده است. او در تبین درآمدهای گمرکی ایران مینویسد: «قسمت عمده عواید گمرک ایران از «خلیج فارس» و گیلان وصول میگردد زیرا از آن جا ابریشم از کشور خارج میشود. گمرک «خلیج فارس» که شامل بندر عباس و بندر کنگو و بندر ریگ و جزیره بحرین میباشد.[xxii]
وی همچنین در بخشی از سفر نامه خود به قوای نظامی که سرحدات ایران را محافظت میکنند اشاره مینماید و میآورد: «دوازده هزار نفر را در ایران قدیم و کارامانی که از «خلیج فارس» تا شط هند ادامه دارد نگهداری میکنند. [xxiii]
سانسون از عدم وجود نیروی دریای ايران سخن میگوید و باز به این مناسبت از «خلیج فارس» نام میبرد که: «شاه ایران در دریا هیچ نیرو ندارد و همین قدر که شاه، آقای خلیج هرمز و «خلیج فارس» و دریای عربستان و بحر خزر میباشد برای او کافی است. ایرانیان کشتی رانی را دوست ندارند.» [xxiv]
او همچنین به تهدید سفیر هلند که اختلافی تجاری با طرف ایرانی پیدا کرده بود، اشاره نموده که سفیر هلند تهدید کرده کشتیهای جنگی کمپانی باتاویرا را به ایران خواهد آورد. اما دربار ایران به این تهدید توجهی نکرد چرا که میدانست با وجود کشتیهای بزرگ جنگی فرانسه در «خلیج فارس» آنان قادر به این کار نخواهند بود.[xxv]
6) سفر نامه کمپفر
از جمله هیاتهایی که در دوران صفویه به ایران آمد. هیاتی بود که از سوی پادشاه سوئد، کارل یازدهم به منظور برقراری روابط تجاری با ایران و ترغیب این کشور به جنگ با ترکها در زمان شاه سلیمان صفوی به ایران آمد. به همراه این هیات فردی به نام اِنگلبرت کمپفر به عنوان منشی و طبیب سفر میکرد.
اِنگلبرت کمپفر در شانزدهم سپتامبر 1651 در لمگو واقع در لیپه آلمان به دنیا آمد. او در سال 1684 به همراه هیات سوئدی به ایران آمد. وی در این سفر از 28 دسامبر 1685 تا سیام ژوئن 1688 در بندر عباس زندگی میکرد. از او سفرنامهای با عنوان سفرنامه کمپفر باز مانده است.
کمپفر همچون سایر سیاحان غربی دوران صفویه از «خلیجفارس» نام برده و در بخشهای مختلف سفرنامهاش به نام این خلیج اشاره کرده است. او وقتی میخواهد وسعت ایران و قلمرو فرمانروایی شاه ایران را بیان کند مینویسد: «قلمرو فرمانروایی شاه محدود است به سرزمینی که در مغرب به دجله در مشرق به هلمند(در افغانستان)، در جنوب به خلیج فارس و در شمال به دریای خزر منتهی میگردد.» [xxvi]
وی در بخشی از سفر نامهاش به طرز زندگی شاه صفوی اشاره دارد و اینکه سلامت شاه اغلب بر اثر شیوه زندگی او مختل شده و اغلب شاهان قبل از 40 سالگی دچار امراضی میشوند که غیر قابل علاج است به این مناسبت باز هم از واژه خليج فارس استفاده كرده و میگوید: «در این مورد دیگر از اطباء کاری ساخته نیست و آنچه آنها از پیر استاد آموختهاند، فایدهای ندارد و خوردن آب طلا یا مرواریدهای درشت «خلیجفارس» و حتی گرد پادزهر که از طلا گرانقیمتتر است و آنرا از کرمان میآورند دردی را دوا نمیکند.» [xxvii]
کمپفر شاه سلیمان را فردی صلح طلب توصیف کرده، به گونهای که این خصلت در او به مرحله افراط رسيده و باعث میشد او از برخی تعدیات چشم پوشی کند. از جمله مینویسد: «کمپانی هلندی هند شرقی از این خصیصه شاه بهره فراوان برده و قشم را که جزیرهای در «خلیج فارس» است متصرف شدند و اگر گرمای کشنده آن و تعداد کم نیروهایشان نبود آنان به اقدامات شدیدتری دست میزدند اما شاه هلندیها را عفو کرد و از آن بالاتر به خواستهشان تن داد. [xxviii]
او به عدم وجود نیروی دریای جنگی خاص برای دربار ایران اشاره دارد و مینویسد: «آنچه هست به چند کشتی کوچک مسلح تجاری محدود است که در «خلیج فارس» و دریای خزر آمد و شد دارند.»[xxix]
کمپفر همچنین به بودجه دربار شاه اشاره میکند که بخشی از هزینههای دربار از مالیاتهای عمومی تامین میشود اودر این جا هم به «خلیجفارس» اشاره میکند که « عوارض گمرکی دریای خزر ناچیز است اما بر خلاف آن عواید بندرهای «خلیج فارس» به خصوص بندر عباس، بندر کنگ و بندر ریگ کاملا قابل ملاحظه و کلان است.» [xxx]
وی در جای دیگر نوشته خود به اجازه نامحدود انگلیسیها برای تجارت در «خلیج فارس» پس از پرتغالیها اشاره دارد. [xxxi]
نتیجه گیری:
نوشتار فوق با بررسی 6 سفرنامه سیاحان غربی نگاشته شده است و به دنبال این بود که بداند خلیج جنوبی ایران در نوشتههای آنان چه نامیده میشد.
همانگونه که در متن تحقیق مشخص گردید. نام «خلیج فارس»، در دوران صفویه نیز، هم چون تمام ادوار تاریخی استفاده شده است و توسط سیاحان و سفرنامه نویسانی که به ایران سفر کردهاند به صورت مکرّر به کار برده شده و آنان این خلیج را با نام «خلیج فارس» میشناخته و به همین نام نیز در سفرنامههای خود از آن یاد کردهاند. و برای آن و ايران نقش محوری در خاورمیانه قائل بودند.
دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ ايران اسلامي
[i] .دانشگاه كمبريج. تاريخ ايران دوره صفويه. (چاپ اول). ترجمه يعقوب آژند. تهران. انتشارات جامي. 1380.ص7.[ii] . باربارو، جوزافا و دیگران، سفرنامه وینیزیان. (چاپ اول). ترجمه منوچهر امیری. انتشارات خوارزمی. تهران. 1349. ص 66.
[iii] . باربارو، جوزافا و دیگران.همان. ص 95.
[iv] . همان. صص 96 و97.
[v] . همان. صص 385 و386.
[vi] . همان. صص472.
[vii] . فیگوئروا، دن گارسیا دسیلوا. سفرنامه. (چاپ اول) ترجمه غلامرضا سمیعی.نشر نو. تهران. 1363، ص 44.
[viii] . فیگوئروا . همان. ص 69
[ix] . همان. ص 70
[x] . همان. صص 77 ـ78
[xi] . همان. ص 84
[xii] . دلاواله، پیترو: سفرنامه. (چاپ دوم). ترجمه شعاعالدین شفا. تهران. انتشارات علمی فرهنگی. 1370. ص 116.
[xiii] . دلاواله. همان. ص 117.
[xiv] . همان. ص 145.
[xv] . تاورنیه، ژان باتیست. سفر نامه. ترجمه ابوتراب نوری. تهران. کتابخانه سنایی. ص 137.
[xvi] . تاورنیه، همان. ص 227.
[xvii] . همان.ص 242.
[xviii] . همان. ص368.
[xix] . همان. ص 245.
[xx] . همان. ص 681.
[xxi] . همان. ص 688.
[xxii]. سانسون، مارتین. سفرنامه. وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی. ترجمه تقی تفضلی. تهران. نشر ابن سینا. 1346.ص 134.
[xxiii] . سانسون. همان. ص 142.
[xxiv] . همان. ص 144
[xxv] . همان. ص 188.
[xxvi]. کمپفر، انگلبرت. سفرنامه.(چاپ دوم). ترجمه کیکاووس جهانداری. تهران.انتشارات خوارزمی. 1360. ص 18.
[xxvii] . کمپفر. همان. ص 37.
[xxviii] .همان. ص 68.
[xxix] . همان. ص 90.
[xxx] . همان.ص 114.
[xxxi] . همان. ص 115.